X
تبلیغات
زولا
زمان ثبت : پنج‌شنبه 27 اردیبهشت‌ماه سال 1397 در ساعت 04:50 ق.ظ
نویسنده : هاجر
عنوان :

دارم خفه میشم دارم خفه میشم دارم خفه میشم دارم خفه میشم دارم خفه میشم دارم خفه میشم دارم خفه میشه

نفسم تنگه نمیتونم بین ادما باشم قلبم داره از سینه ام کنده میشه

نفسم تنگه نفسم تنگه نفسم تنگه.... 

تمام بدنم از شدت درد داره از هم متلاشی میشه... 

چقدر ساده همه ی زحمتای اینهمه سال مو موقع ثمر دادنش باید رها کنم و کس دیگه ای بهره شو ببره... چقدر سخت برای اونچه که دویدم تنهایی کشیدم اسیب خوردم از نتیجه اش از ته دل شاد بودم باید بهره شو کس دیگه ای ببره

درد دارم درد دارم درد دارم درد دارم

حضور ادما سنگینه

جنازه تو از چشم ادما قایم کنی سخته... تنت مرده

دنبال نوازشی دنبال عزت و محبتی؟ 

بریز  دور ادمها رو

هیچ اغوشی مثل خدا برات امن و ارووم نیست

چشمت به دست بنده هایت بهت محبت کنن؟ مگه محبت از بنده هاست؟ امروز هستن فردا نیستن... اون که یارت بود اونکه  عهد بست و اینهمه همپاش دویدی داره میزارتت کنار بعد اینهمههه تلاش و زحمت.... بعد اینهمه عشقی که نثارش کردی بعد اینهمه اسیبی که خوردی از بی وفایش چه برسه به بقیه.... 

وقتشه خودت دلت احساست نیازت فکرت توی مشتت باشه... وقتشه حصار بکشی  گرگ زیاده باید گرگ باشی دریده نشی... در اغوش خدا پناه بگیر 

دیگه کسی نیست... 

مثل یه زلزله زده که تمام خانواده اش رو از دست داده... 

میتونی خودتو از زیر اوار بیرون بیاری میتونی بشینی و ساعتها گریه کنی

سینه ام تنکه خیلی تنگه دارم خفه میشم دارم خفه میشم دارم خفه میشم

دارم تبعید میشم یکی دیگه میاد ساده هراونچه که کسب کردیم و میبره راحتتت 

مثل قدیمی میگه وفای زن رو وقت نداری مرد و وفای مرد و وقت داراییش ببین

وقتی رسید تو رو کنار گذاشت

تو رو ندید

احساس تو ندید

اخ خدا دارم خفهههه میشمممم نفسممم تنگهههه سایه ی شوم ادما روی زندگیمههه خدا نفسم تنگههه

توان دعا کردن ندارم توان حاجت خواستن ندارم توان به زور خواستن ندارم.... 

خدا ارامش میخوام یه خونه ی تازه کنار یه ادم که ارووم و امن و بی تنش زندگی کنم... دیگه سرمو توی بالش نگیرم از حس خیانت داد بزنممم و خفه شم... دیگه کابوس نبینم بالش بغل نکنم تنهایی نشینم منتظر کسی که با کس دیگه است و من و نگاهم  نمیکنه... 

دارم خفه میشم راه نفسم و باز کن...




imjava


irLearn.com