X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : جمعه 20 بهمن‌ماه سال 1385 در ساعت 03:38 ب.ظ
نویسنده : هاجر
عنوان :

رو به روش نشستم. هر دفعه که می بینمش گوشه ی چشماش چروک تر می شهانگار بزرگ تر می شه.انگار اینجا نیست. با همون تیپ ساده ی همیشگی: روسری ساده و گیره ی کوچیکی زیر روسری و....
ـ نمی خواد  مقدمه بچینی از التهابت فهمیدم چته!!

ـچه کنم؟ شروع کردم!
ـبه قدرتش ایمان داری؟ توکل داری؟

ـاره اره صد در صد. اما می ترسم.از

از..........

از...........

از............

ـمی ترسی؟ نی دونی این یعنی چی؟ یعنی عین اینکه من می ترسم و خدایی ندارم!

ـنه دارم اما... سخته .خسته شدم کمی...

ـدنبال خوشبختی مطلقی؟ نگرد .نیست!  ماهی و از اب که می گیری خام خام می خوریش؟

ـاییییییی !نه ه ه ه

ـاب پز؟

ـنچ

ـ حالا بندازش توی روغن بزار حسابی سرخ بشه نمک و ابلمو(می سوزونه) .حالا  چی؟ خوشمزه می شه؟ خوب دیونه همینه دیگه  تا سرخ نشی نمی فهمی .بگو شروع کردم کمکم کن.

ـ گفتم.

ـپس غمت چیه؟

ـ نمی دونم. با خودم در گیرم.

ـ ای بچه ..حواست هست داری امتحان می شی؟ بپا روفوزه نشی!

ـ من کور شدم؟ کر شدم؟ نمی شنوم؟

ـ متاسفانه اره

ـخوب من که نمی خواستم کر شم و کور شم. می خوام ببینم و بشنوم و هضم کنم. همین کارم می کنم. همینه که گیجم می کنه.

ـ نگران نباش. اون که هست .هیچ غمت از هیچی نباشه

...............

...................

..............

******

کلی حرف.یه چیزایی گفت. شاخ در میاوردم . یه لحظه حس کردم  کلی خاطره و حرف قدیمی  رو براش تازه کردم.چشماش از یاداوریشنو برق می زد.اما اخرش یه سکوت. گفت همه ی اینا منو بزرگ کرد.

به نظرم باید بزرگ شد.مثل ادم بزرگا. قدم قدم زندگیمو دارم نگا می کنم.ااااااااااااااااا ... چه چرخیه! چه جوری می چرخه؟ می خوام منم بچرخونمش... می دونم می تونم. هم من می چرخم هم اون

ـ




imjava


irLearn.com