یه راز....................
.........................................................
.....................................................................
.............................................................................
*****
حرفهایی است برای گفتن که اگر گوشی نبود نمی گویم
و حرفهایی است برای نگفتن
که هرگز یر به ابتذال گفتن فرو نمی ارند
و سرمایه ی ماورایی هرکس به اندازه ی حرفهایی است
که برای نگفتن دارد
******
و بریدن...
بریدن از همه چیز...
بریدن از همه جا.....
بریدن از همه کس.....
آه... کس
برین از کسی یا کسانی یا همه کس.....
و رسیدن به هیچ کس....
و اخر ماند همین هیچ.....
و اکنون ...بریدن از هیچ......
نمی دونم امسال چه خبره.چه جوری باید هجوم فکرای مختلف و کنترل کنم. مثلا درس دارم.اخه ادم تا تو دبیرستان وقتی به سال دیگه اش نگاه می کنه میبینه سال دیگه ام مدرسه اس اما پیش دانشگاهی که می شی سال بعد رو باید خودت برنامه ریزی کنی و تنظیم کنی.درس البته می خونم اما وقتی می بینم نمی تونم می شینم تست ریاضی می زنم .خوب مثللا نمی تونم اسمهای کتابای ابن سینا و فارابی و حفظ کنم .گفتم برای خلاصی از همه چی برم کتاب بگیرم بخونم. کتاب (دنیای سوفی) رو انتخاب کردم.بد تر شد اوضاع .منم با سوف توی دنیای سوفی غوطه می خوردم .نصفه ولش کردم.(البته خدا رو شکر فعلا افتادم به خوندن و دارم می خونم)
اصلا چرا باید کنکور داد؟ چه چیزی تو کنکور ارزیابی میشه؟ هیچی!!.........نمی دونم زندگی تو کجای کتابای درسی خلاصه میشه؟ !!اما واقع از خوندن ادبیات لذت می برم .
از داستان منصور حلاج مو قعی که می خواستن اونو دار بزنن:
نقل است که درویشی در ان میان از او پرسید(حلاج)که : عشق چیست؟ (گفت:امروز ببینی و فردا و پس فردا.) ان روز بکشتند و دیگر روز بسوختند و سوم روزش به باد بر دادند؛ یعنی عشق اینست!!
:این عقل بی دل و بی درد این عقل بی دل و بی درد ....اه که عقل اینها را نمی فهمد!!
(تیکه ی دوم از کتاب کویر دکتر شریعتی بود)

we meet to part.thats way of life
we part to meet again.thats hope of life
اشنا می شویم برای جدایی.و این قانون زندگی است.
و جدا می شویم برای دیداری دیگر....
و این امید زندگی است
سلام به همه ی اونایی که تا حالا مهمون وبلاگ من بودن مهمونای خوب و دوستداشتنی که به بزرگی خودشون از اینکه میزبان خوبی نبودم باید منو ببخشن.تصمیم من:
۱.یا دیگه وبلاگ نمی نویسم
۲.اگه بنویسم یه چیزای دیگه می نویس(یعنی نوشته هایی که می خونم و به نظرم قشنگ میاد رو می نویسم)
۳.یه وبلاگ دیگه باز می کنم.(توشم گفتم چی می نویسم)
******
باز امدم از چشمه ی خواب کوزه ی تر در دستم
مرغانی می خواندند نیلوفر وا می شد
در بستم
و در ایوان تماشای تو بنشستم.
******
نگاه مرد مسافر به روی میز افتاد:
چه سیب های قشنگی!
حیات نشئه ی تنهایی است
و میزبان پرسید:
قشنگ یعنی چه؟
ـ قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه ی اشکال
و عشق ؛تنها عشق
ترا به گرمی یک سیب می کند مانوس
و عشق ؛تنها عشق
مرا به وسعت اندوه زندگی ها برد
مرا رساند به امکان یک پرنده شدن
-و نوشداروی اندوه؟
-صدای خالص اکسیر می دهد این نوش!
.............
...................
(سهراب سپهری:مسافر)
******
تو وبلاگ جدید یا همین جا با یه شکل دیگه می بینمتون!
