وقتی هدفامو مثل اجر روی هم می چیدم وقتی با شوق و ذوق نشستم رو به روش و دستامو گرفت چقدر دستاش سرد بود اما مهربون بود همون روسری همیشگی سرش.اما گوشه ی چشماش چروک شده بود.نشستم برای اولین بار گفتم خیلی چیزارو .گفت صبر کن برای چیدن هدفات اینور اونورتم نگا کن.همه چی دست تو نیست... راست می گفت...
اون می فهمید که گاهی قلب ادم له می شه .می فهمید...

چرا اینجوری خر شدم؟ اه اه...
.تلاطم بی قراری دلشوره ...واژه هایی که کنار واژ ه ی اشنای تنهایی به تازگی شناختم. و چیزی که گم کرده ام:ارامش و سکوت.چه
باید کرد؟ به اینها هم مثل تنهایی عادت کرد و خو گرفت؟ "جوینده یابنده است " این دروغ است چون می گردم و پیدا نمی کنم؟ارامش
کجاست؟ سکوت تنهایی من پر از هیاهو شد..دیگر پشت پنجره ام هم سکوت نیست که کبوتری بنشیند و کو کو کند.می نشست و کو کو می
کرد شاید او هم به دنبال ارامش بود و پیدا کرد و رفت.و حالا من جای خالی او را نگاه می کنم و به یاد او کو کو کی کنم .شاید منم پیدا کردم
!...
یه جمله ی خیلی خیلی خیلی قشنگ که تازه از تو کتاب پیداش کردم:
در دنیا همه ی دلتنگی ها از دل نهادگی بر این عالم است
خیلی قشنگه .حالا اینم از خودم:
چشمانت را لحظه ای ببند همه چیز را کف دستت بریز و رو به باد بگیر .نفست را حبس کن .حالا رو به باد بدم.همه چیز را باد می برد. حالا شانه هایت حتی چشمهایت سبک می شود.امتحان کن رفیق .امتحانش ضرری ندارد.

امیدوارم توی سال جدید هر هدف و ارزویی دارید بهش برسید و همیشه شاد و خندان باشید. (دیگه هر چی خوب و خیر برای شما....)برای منم خیلی دعا کنید...
