خانه عناوین مطالب تماس با من

تیک تاک ساعت

تیک تاک ساعت

پیوندها

  • کور ذهن
  • لحظه های کاغذی
  • بی بی گل
  • خوابگرد
  • نیمکت

ابر برجسب

میدان انقلاب کوچه سنگ صبور

جدیدترین یادداشت‌ها

همه
  • [ بدون عنوان ]
  • [ بدون عنوان ]
  • [ بدون عنوان ]
  • [ بدون عنوان ]
  • [ بدون عنوان ]
  • غربت مهاجرت
  • [ بدون عنوان ]
  • [ بدون عنوان ]
  • [ بدون عنوان ]
  • جغرافیا
  • [ بدون عنوان ]
  • [ بدون عنوان ]
  • [ بدون عنوان ]
  • [ بدون عنوان ]
  • [ بدون عنوان ]

بایگانی

  • بهمن 1404 1
  • اردیبهشت 1404 1
  • فروردین 1404 1
  • اسفند 1403 3
  • شهریور 1401 2
  • مرداد 1401 2
  • اردیبهشت 1401 1
  • فروردین 1401 6
  • اسفند 1400 1
  • فروردین 1400 1
  • اسفند 1399 1
  • دی 1399 2
  • آبان 1399 2
  • شهریور 1399 1
  • خرداد 1399 1
  • فروردین 1399 1
  • اسفند 1398 2
  • بهمن 1398 1
  • آبان 1398 5
  • مرداد 1398 3
  • تیر 1398 1
  • اردیبهشت 1398 1
  • فروردین 1398 11
  • اسفند 1397 5
  • بهمن 1397 2
  • شهریور 1397 1
  • تیر 1397 2
  • خرداد 1397 2
  • اردیبهشت 1397 3
  • دی 1395 1
  • آذر 1395 1
  • بهمن 1393 1
  • آبان 1393 1
  • مرداد 1393 1
  • آبان 1392 3
  • مهر 1392 1
  • فروردین 1392 1
  • دی 1391 1
  • مهر 1391 1
  • اردیبهشت 1391 1
  • مهر 1390 2
  • شهریور 1390 2
  • خرداد 1390 1
  • فروردین 1390 1
  • اسفند 1389 3
  • بهمن 1389 2
  • آذر 1389 1
  • مهر 1389 2
  • شهریور 1389 1
  • مرداد 1389 1
  • خرداد 1389 1
  • فروردین 1389 1
  • اسفند 1388 1
  • بهمن 1388 1
  • دی 1388 2
  • آبان 1388 1
  • شهریور 1388 3
  • مرداد 1388 1
  • خرداد 1388 1
  • اسفند 1387 1
  • بهمن 1387 1
  • دی 1387 5
  • آذر 1387 1
  • مهر 1387 1
  • مرداد 1387 3
  • تیر 1387 1
  • اردیبهشت 1387 1
  • اسفند 1386 1
  • بهمن 1386 1
  • دی 1386 2
  • آذر 1386 2
  • آبان 1386 1
  • مهر 1386 1
  • شهریور 1386 1
  • مرداد 1386 2
  • تیر 1386 1
  • اردیبهشت 1386 3
  • بهمن 1385 2
  • دی 1385 1
  • آذر 1385 2
  • آبان 1385 2
  • مهر 1385 1
  • شهریور 1385 1
  • مرداد 1385 4
  • تیر 1385 2
  • خرداد 1385 1
  • اردیبهشت 1385 2
  • فروردین 1385 1
  • بهمن 1384 1
  • دی 1384 1
  • مهر 1384 2
  • مرداد 1384 1
  • تیر 1384 1
  • اردیبهشت 1384 2
  • فروردین 1384 1
  • بهمن 1383 2
  • آذر 1383 1
  • آبان 1383 3
  • مهر 1383 1
  • شهریور 1383 1
  • مرداد 1383 5
  • تیر 1383 3
  • خرداد 1383 1
  • اردیبهشت 1383 1
  • فروردین 1383 2
  • اسفند 1382 7
  • بهمن 1382 1
  • دی 1382 2
  • آذر 1382 4

آمار : 161895 بازدید Powered by Blogsky

عناوین یادداشت‌ها

  • [ بدون عنوان ] چهارشنبه 6 خرداد‌ماه سال 1383 20:49
    حرفهای ما هنوز نا تمام تا نگاه میکنی وقت رفتن است باز هم همان حکایت همیشگی پیش از انکه با خبر شوی لحظه ی عظیمت تو ناگزیر می شود آی .... ای دریغ و حسرت همیشگی ناگهان چقدر زود دیر می شود (قیصر امین پور) ***
  • [ بدون عنوان ] پنج‌شنبه 10 اردیبهشت‌ماه سال 1383 19:48
    چیمی شد اگه............اگه همه می خندیدن؟اگه همه مهربون بودن؟اگه...................................
  • [ بدون عنوان ] پنج‌شنبه 27 فروردین‌ماه سال 1383 16:10
    دوباره سر سفره ی کرمش نشستم .اما اینبار با دفعه های پیش فرق می کرد.به سفره نگا کردم .چقدر بلند بود انگاری اصلا ته نداشت.همه چی توش پیدا می شد .چقدرم دورو برش شلوغ بود.حتی اونایی که انتظارشو نداشتم اومده بودن.اون موقع بود که فهمیدم در این خونه و سفرش به روی همه ی همه بازه .یه نگا بالا کردم و گفتم:یعنی .....یعنی من لایق...
  • [ بدون عنوان ] شنبه 15 فروردین‌ماه سال 1383 16:34
    ما عشق را از میان برده ایم تیشه به ریشه اش زده ایم و در خاک دلهامان تخم نفرت کاشته ایم .مما معنای حقیقی عشق را از میان برده ایم .بی انکه بدانیم عشق هنوز هم با یک نگاه اغاز می شود .بی انکه بدانیم افق عشق وسیع تر از چشمان ماست .هر عشقی زا با غروبی می پنداریم در حالی که وقتی خورشید عشق طلوع کرد دیگر غروب نمی کند .ما عشق...
  • [ بدون عنوان ] پنج‌شنبه 28 اسفند‌ماه سال 1382 16:33
    اول اینکه عید همگی مبارک بعدشم یه شعر راجع به عید خوندم گفتم براتون بنویسم یکمی زیاده اما به خوندنش می ارزه : چگونه عید کنم فردا را؟ می گریم اینبار نه برای خود نه فقط برای فرشتگان کوچکی که نا خواسته اسیر زندگی شدند می گریم زار میزنم امشب اخرین روز زمستان را چگونه عید کنم؟ فردایی را که ذستان کوچک هزاران کودک معصوم به...
  • [ بدون عنوان ] دوشنبه 25 اسفند‌ماه سال 1382 19:53
    . قظره های بارون به شیشه می خوردن .صدای باد که از لای پنجره زوزه می کشید تمام اتاق رو پر کرده بود.جولوی ایینه نشسته بود و موهاشو شونه می کرد .نور شمع سوسو می کرد.صورتش خوب دیده نمی شد وقتی که دقت کردم دیدم اشک از چشماش میاد اره داشت گریه می کرد و با خودش حرف می زد.گوشامو تیز کردم ببینم چی می گه .می گفت: من محکوم به...
  • [ بدون عنوان ] پنج‌شنبه 14 اسفند‌ماه سال 1382 19:33
    (من) (تو) (ما)من ما رو انتخاب می کنم از بس که ادما گفتن (من)خسته شدم .از بس همه (من) بودن دلم گرفت اخه چقدر ادم خودشو ببینه .من بین اینا (ما)رو انتخاب می کنم .ننمی گم (من) خوبم میگم (ما ) خوبیم . میگم (ما) می خوایم و....فکر میکنم اینجوری بهتره!
  • [ بدون عنوان ] سه‌شنبه 5 اسفند‌ماه سال 1382 17:11
    اول سلام بعدم اینکه متنی که نوشتم مال خودم نبود بعدشم حرفای دلم: یاسمین رفت عزم سفر کرد و بار سفر بست و رفت.رفت و من و با یه دنیا سوال تنها گذاشت. رفت و بوی یاس رو هم با خودش برد .یاسمین دیر باورت کردم خیلی دیر وقتی که تو اماده ی رفتن بودی رفتنی که برگشتی نداشت .رفتی جایی که فاصلت با من فرسنگهاست.یاسمین طراوت دستانت...
  • [ بدون عنوان ] دوشنبه 4 اسفند‌ماه سال 1382 18:41
    دیشب رؤیایی داشتم. خواب دیدم بر روی شن‌ها راه می‌روم، همراه با خداوند و به سوی آسمان تمام زندگیم را می‌دیدم. همیشه در تمام گذشته‌ام دو ردپا دیده می‌شد یکی مال من یکی مال خداوند. اما در بعضی جا ها تنها یک ردپا وجود داشت؛ آن جاییکه سخت‌ترین روزهای زندگیم بود. بزرگترین ترس‌ها و رنج‌ها مربوط به آن دوران بود. از خدا...
  • سر چار راه شنبه 2 اسفند‌ماه سال 1382 16:28
    یادم نمی ره که اون روز سر چهارراه پشت چراغ قرمز چی دیدم.طبق معمول چند تا بچه ی قد و نیم قد با بسته های ادامس و فال حافظ و...سر چهارراه بودند.یه بنز بژ نمره دبی هم بود .یکی از این بچه ها که حدودا ۵-۶سال داشت و خیلی لاغر و نحیف بود با بسته ی ادامسش به سمت بنز رفت و با انگشتای کوچیکش چند ضربه به شیشه ی راننده زدکه یهو...
  • [ بدون عنوان ] جمعه 1 اسفند‌ماه سال 1382 23:05
    توی یه کتاب اینارو خوندم: (چرا در زندگی مقدر است که ههمه چیز برود؟خیلی ساده است:برای اینکه متولد شدن یعنی رفتن.رفتن از همان ساعت اول.از همان لحظه ای که انسان شروع به نفس کشیدن می کند. و تو نمی توانی با واقعیت زندگی دست و پنجه نرم کنی.) (خوشبخت بودن یعنی چه ؟چه کسی می داند؟سعادت مثل زمان است:دارای سکون است و افرادند که...
  • [ بدون عنوان ] جمعه 10 بهمن‌ماه سال 1382 21:56
    سلام خوشحالم وبلاگا راه افتاد موفق باشید همگی
  • [ بدون عنوان ] دوشنبه 8 دی‌ماه سال 1382 21:39
    چه برنامه هایی برای جمعش ریخته بود چه نقشه ای برای معلم روز شنبش داشت قرار بود با داداش کوچیکش فردا برن یه دست فوتبل مشتی بزنن توپ فوتبالشو دولا کرده بود و گذاشته بود بالا سرش و خوابید چشماشو بست .اما برای همیشه بست خوابید برای همیشه ....حالا دیگه صداش تو کوچه ها نمیپیچه حالا دیگه کسی نیست که برای مادرش شیرین زبونی...
  • [ بدون عنوان ] یکشنبه 7 دی‌ماه سال 1382 20:30
    فقط می تونم همی نو بگم تو این جریان پیش اومده چیزی نمی شه گفت کسی نمی تونه حتی یه ذره از احساسش رو بگه
  • [ بدون عنوان ] شنبه 29 آذر‌ماه سال 1382 13:25
    اخر مطلب قبلیم یه چیزو یادم رفت : اینکه توی کتاب عین این چیزا نوشته نشده بود خیلیاشم از خودم در اوردم و ساختم خلاصه ببخشید
  • [ بدون عنوان ] جمعه 28 آذر‌ماه سال 1382 17:26
    اول سلام یادم میاد توی کتاب بیگانه ای در دهکده خوندم (البته خوب یادم نیست شرمنده)که یکی به ادما فحش داد و گفت حیوون . اون یکی گفت نگو حیون چون حیونا از ادما بهترن حالا چرا الان میگم : نوشته بود که حیونا هیچ وقت بهم دروغ نمی گن .اونا بهم فحش نمی دن .خیانت نمی کنن .ازار نمی دن همو .زیراب همو نمیزنن.دورو نیستن.خلا صه...
  • [ بدون عنوان ] سه‌شنبه 25 آذر‌ماه سال 1382 19:25
    سلام دلم می خواست توی این وبلاگ از شادیا بنویسم دیگه خسته شدم بس که رفتم این وبلاگ اون وبلاگ همش غم و غصه همش ناراحتی همش بدی و زشتی قشنگیا کمن و زشتیا زیاد انقدر زشتیارو گفتیم که اون چند تا قشنگیم زیر اینهمه زشتی دفن شد مرد اما نشد این بدیا امون نداد ازشون ننویسم نذاشت تا بگم به خدا خورشید خانوم هنوز می تابه هنوز...
  • [ بدون عنوان ] سه‌شنبه 11 آذر‌ماه سال 1382 18:07
    سلام چه بارون قشنگی چه مه قشنگی خیلی شاعرانس وقتی قطره های بارون با تمام قدرت به شیشه میکوبن وقتی باد زوزه می کشه و از کنار پنجره خودشو تو اتاق جا می کنه وقتی برگا دسته جمعی از درخت می ریزن زیر پات و تو بی توجه پا روشون می زاری و صدای جیغشون و نمی شنوی وقتی.......
  • 198
  • 1
  • ...
  • 3
  • 4
  • 5
  • 6
  • صفحه 7