X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : چهارشنبه 25 شهریور‌ماه سال 1388 در ساعت 02:33 ق.ظ
نویسنده : هاجر
عنوان : در فاصله ای دور

امشب ترسی خسته از روزگار در دلم نشسته است  که نمی دانم از چه و از کجاست . دلم ناکجا اباد نوشته هایم را می خواهد تا ذهنم را مثل همیشه انجا ببرد . ناکجا ابادی که در انتهای یک جاده ی تاریک می درخشد و شاهزاده کوچولو سوار بر قطاری که به اندازه ی تاریخ عمر دارد و پیر و کهنه شده است امید رسیدن دارد . ناکجا ابادی که نمی دانم چگونه است هر چه هست مثل روزگار ما و شهر ما نیست . خود هر چیز در ان جاست نه سایه هایش. ما با سایه ها زندگی می کنیم . خود ها خودشان را پشت سایه شان پنهان کرده اند. شاهزاده کوچولو از سایه های کور و خسته و پر اضطراب می ترسد . از دغدغه های تلخ سایه ها ...دلش دغدغه ی شیرین می خواهد اما نمی داند چیست و چه شکلی است . شب ها صبح نشده از خواب بر می خیزد و جاده همچنان تاریک است و فاصله تا ناکجا اباد نامعلوم...ناکجا اباد چه شکلی است؟


                




imjava


irLearn.com