X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : شنبه 27 آبان‌ماه سال 1385 در ساعت 09:29 ب.ظ
نویسنده : هاجر
عنوان :

وقتی تنهایی من نا خوانده در زد و مهمان شد خم به ابرو نیاوردم و خو گرفتم به سکوتش به اشکهای وقت و بی وقتش  و ازروزنه ی تنهایی ام  که نگریستم زیبا ترین چیزها را دیدم .و کسی بود که وقتی قدم در راه گذاشتم  و دیدم که باید رفت  و غم هایم را بقچه کردم  قدم قدم نفس نفس با من امد و می اید و حرفهای نگفته ام را می شنود خستگی ها را می بیند و دستم را می گیرد اما من.... وقتی جلوتر رفتم دنیای تنهایی  حتی کسی که همیشه با من بود و هست را ندیده گرفتم و..... حالا سرگردان شدم .حالا اگر حرفی باشد اگر بغضی باشد زخم زمین خوردن هایم را بهانه می کنم و می گریم اما....




imjava


irLearn.com