X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : چهارشنبه 7 تیر‌ماه سال 1385 در ساعت 12:21 ق.ظ
نویسنده : هاجر
عنوان :

وقتی  هدفامو مثل اجر روی هم می چیدم وقتی با شوق و ذوق نشستم  رو به روش و  دستامو گرفت چقدر دستاش سرد بود اما مهربون بود همون روسری همیشگی سرش.اما گوشه ی چشماش چروک شده بود.نشستم برای اولین بار گفتم خیلی چیزارو .گفت صبر کن برای چیدن هدفات اینور اونورتم نگا کن.همه چی دست تو نیست... راست می گفت...

اون می فهمید که گاهی قلب ادم له می شه .می فهمید...

                             

چرا اینجوری خر شدم؟ اه اه...




imjava


irLearn.com